ولي به هيچ روي، اين برخورد به همان سادگي كه از گزارش كوتاه من ممكن است برآيد نبود. اين كشمكش را عوامل ناهمگون و گوناگوني پيچيده ساخته بود، كه عمدهترين آنها، وجود يك نوع نظام رايج فلسفي، يعني فلسفهٴ نوافلاطوني بود، كه ميخواست تا نوعي سازش برقرار سازد.
خواننده ميداند كه اين كشمكش طولاني با پيروزي مسيحيت پايان يافت. اين امر از ديدگاه اخلاق سودي آشكار بود، ولي از نظر پژوهش علمي زيان داشت. آن را ميتوان سومين تعديل بشريت شمرد. يونانيان شرافت مطالعهٴ علمي را آموخته بودند و اين را كه رفتن در پيِ معارف بيغرضانه بزرگترين پالايش است؛ روميان بر لزوم معارف علمي براي برآوردن نيازهاي آني تأكيد كردند؛ اينك مسيحيان بر آن بودند كه اگر فاقد احسان و محبت باشيم، معرفت ما را سودي نميبخشد. يونانيان هوادار حقيقت و جمال بودند؛ روميان جوياي قدرت و سودمندي؛ و مسيحيان خواهان عشق. ارزش اين پيام آخري را در جهاني وحشي و بيترحم دشوار ميتوان كوچك شمرد.
متأسفانه، بسياري از مردم نميتوانند عقيدهاي را در نظر بگيرند مگر آن كه آن را از بقيه مستثنا كنند. بنابراين، در اين مورد بسياري از مردم كه سرانجام، ارزش احسان و محبت را فهميدند، به فهم آن اكتفا نكردند، بلكه به اين نتيجه رسيدند كه محبت همه چيز را كفايت ميكند. اين امر بدان انجاميد كه پژوهشهاي علمي را نه تنها بيفايده، بلكه زيانبخش شمردند. از اينرو، فرايند ويراني علم كه با سودگرايي رومي آغاز شده بود، در اين خطر افتاد كه با دينداري مسيحي كامل شود. قريب هزار و پانصد سال گذشت تا مردم عموماً دريافتند كه معرفت بدون محبت و محبت بدون معرفت به يكسان بيفايده و خطرناك است، بسياري از مردم هنوز هم اين را ندانستهاند.
همچنان كه اطلس جغرافيايي در دورهٴ كودكيمان، در موردي كه در آن نقشهٴ كشور سويس يك صفحه و نقشهٴ روسيه صفحهٴ ديگري را اشغال كرده بود، تصور نادرستي را از تناسب به دست ميداد، طرح شتابزدهاي نظير اين نيز ممكن است در مورد تكامل بشر احساسي از تندي و شتاب را پديد آورد، كه قطعاً گمراهكننده است. از اينرو تأكيد اين مطلب مفيد است كه هر يك از اعصار مورد بحث، بسي طولانيتر از آن بوده كه اغلب تصور ميكنيم. مثلاً گسترش علوم هلني، صرفنظر از دورهٴ بدون نامِ زمينهسازي و آمادگي (كه بايستي بسيار طولاني بوده باشد ولي نميتوان مدت آن را تعيين كرد) دست كم چهار قرن و نيم دوام يافت؛ گسترش علوم هلني و يوناني - رومي بالغ بر هفت قرن و نيم يا بيشتر به طول انجاميد (حد بالايي آن را نميتوان تعيين كرد)، پيروزي مسيحيت تا شش قرن پس از ميلاد مسيح كامل نشده بود.1